بي گناه
اگه عاشقت نبودم اگه بی تو زنده بودم تو بمون که بی تو غصه میخورم اگه هم زبون نبودم اگه مهربون نبودم چه کنم که این دل شکسته رو اگه سردو مرده بودم اگه پر نمیگشودم به تو بستم این دوبال خسته رو
سخت است می نوش کسی دیگر بود
شمع شب خاموش کسی دیگر بود
با یاد کسی که دوستش می داری
یک عمر در آغوش کسی دیگر بود
گفتمش دل میخری؟ پرسید چند گفتمش دل مال تو تنها بخند خنده کردو دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستانش روی خاک افتاده بود جای پایش روی دل جا مانده بود
بی تو در خلوت شب ناله میکرد دل من با هر ترانه از تو خوندن گریه میکرد دل من دیگه تنها تر از این نمیشه باشم میدونی؟ سخته برام از تو جدا شدن میدونی؟ به دلم وعده دادم که چشات مال منه به خدا دوست دارم این دیگه حرف آخره
زغم کسی اسیرم که زمن خبر ندارد
عجب از محبت من که در او اثر ندارد
غلط است هرکه گوید دل به دل راه دارد
دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد
بی تو در خلوت شب ناله میکرد دل من با هر ترانه از تو خوندن گریه میکرد دل من دیگه تنها تر از این نمیشه باشم میدونی؟ سخته برام از تو جدا شدن میدونی؟ به دلم وعده دادم که چشات مال منه به خدا دوست دارم این دیگه حرف آخره
همیشه به من میگفتی گل نمیدونستم چرا
اما حالا که مثه یه گل تو دستت پرپر شدم
تازه فهمیدم چقدر درست اندیش و حسابگر بودی
رفتنت تابی واسم نذاشته
بیچاره من که بهد تو آواره میشم
باورم نمیشه که رفتی از پیشم چاره ی مرگ من دردم رسیده اینجا حتی قبله ام صبرم نمیده
مرگ تو مرگ من است ، پس تمنا می کنم هرگز نمیر
کنار آشیانت آشیانه می کنم
فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم
کسی سوال می کند
بخاطر چه زنده ای؟
و من برای زندگی تو را بهانه می کنم
تو را من دوست میدارم
نه قدر آب دریاها
که روزی خشک گردند شوند بیچاره ماهیها ....
تو را من دوست میدارم
نه قدر غنچه و گلها
که روزی خشک گردند برآرند آهی از دلها ...
تو را من دوست میدارم
به قدر کهکشان و ماه انجمها
که جاویدان بماند عشق من تا بودن آنها ....
به تو می اندیشم
ای سراپا همه خوبی
تک و تنها به تو می اندیشم
همه وقت، همه جا
من به هر حال که باشم به تو می اندیشم
تو بدان این را، تنها تو بدان
تو بیا، تو بمان با من، تنها توبمان